و بعد باید بنشیم و نشخوار کنم که چه شد ..

سفر را می گویم 

حالا که آمده ام چمدانم هنوز پخش و پلا روی زمین است.. و من سر درد عجیبی دارم .. باید مال هوای تهران باشد!!‌(پوف)

می دانید دنیا بزرگتر از این حرف هاست ..بزرکتر از اداره و رییس و کار و حقوق  و مرخصی 

حالا چه اهمیتی دارد که وقتی فردای سفر به زور شال و کلاه کردم و رفتم اداره رئیسمان به جای اینکه بگوید سفر خوش گذشت بگوید دیگر داشتیم کم کم فکر می کردیم استعفا دادین....هوم@@.. و خانم مهربانی که دم در می نشیند بگوید که انشااله ماه عسل بروی عزیزم .. و دکتر همه چی دان همش سوال کند که کنسرت شکیرا رفتی آنجا؟!

آره داشتم می گفتم که دنیا درخت دارد درخت هایی که برگ هایشان قرمز است مثل گل می مانند و کوه دارد و آدم هایی دارد که هنوز هم وقتی دخترشان توی خیابان پسری را ببوسد عصبانی می شوند !! حتی اگر ایرانی نباشند ..و خیابان های تمیز.. همه چی پررنگ است توی بعضی جاها ..همه چی برق می زند..و بعد پیتزاهای ونیز خیلی با پیتزاهای ما فرق دارد .خیلی مزخرف است جدی می گویم این را ..و بعد می دانید وقتی به سفر خارج از کشور می روید شما دیگر دختر بابایتان نیستید .. شما نه کارتان هستید نه فامیلتان شما را با احمدی نژاد می شناسند و یا با کوروش و یا اصلا شما را نمی شناسند فکر می کنند شما همان عراقید... اصلا تا به حال فکر کرده بودید که ایراک و ایران شبیه هم هستند ؟ بعد از شما بپرسند که صدام حسین واقعا یازده تا بدل داشته ؟  هوم.... ؟ و بعد شما باید کلی توضیح دهید که ایرانی هستید و ایران نه شتر دارد نه صدام حسین .. و جالب تر بعضی مردانی است که وقتی شروع می کنید به حرف زدن از خودتان تندی می گویند : بیوتیفول پرشین لیدیز!!!!

پ ن: دلم برای این جا تنگ شده بود ..ها!