تو آمدی نشستی و همه ما دست زدیم

خوشحال بودی که روزت بود.. ما همه دست زدیم و دست زدیم بعد کادویمان را بیرون آوردیم ... و بعد داداشم شروع کرد وسط جمع رقص کادو کردن یادته که هی نگاه کردی مامان آمد نشست کنارت و دادشم هی گفت حاج خانوم دومادو ببوس یالا و مامان هی چشم قره رفت.. تا اینکه بلاخره دست برداشت ولو شد جلوی تلویزیون و هی این کانال اون کانال کرد ..بعد ما کادو را باز کردیم دستگاه تست قند خون بود !

یادته خیلی خوشحال شدی ... دست زدیم تو خوشحال بودی دستگاه را در آوردیم بعد ما دست زدیم دست زدیم که برایت کادو گرفته بودیم ...

تو خوشحال بودی چون گفتی که اتفاقا می خواستی یکی بگیری برای خودت ..و بعد ما نگفتیم که مامان بهمان گفته بود که می خواستی یکی بگیری برای خودت!

دستگاه را گرفتی و قند خونت را تست کردی شد 200... بعد نوه ات یک جفت جوراب به تو داد توی یک کادوی کج و معوج ...بعد تو بیشتر خندیدی.آنقدر بوسش کردی که نگو.. دیگر هیچ کس حواسش نبود...فقط مامان بود که گفت قندت بالاست پاشو برو قرصت رو بخور تو بلند شدی رفتی تو اتاق قرص بخوری ... همه شیریینی خوردیم ..خندیدیم و بحث سیاسی کردیم .. اما یک چیزی را نفهمیدیم تو نه شیرینی خوردی نه شکلات شام هم مرغ آب پز خوردی بعد کادوهایت را برداشتی که بروی بخوابی کادوهایت که یک دستگاه تست قند بود با یک جفت جوراب مردانه....

پ ن: همه پدرا مظلومن ...!

پ ن: روزشون مبارک!