خواستگار

 و بعد که نشستیم روی نیمکت پارک نفهمیدم چه شد که یک هو دستم را گرفت .. "من همیشه دوست داشتم یک همچین دختری وارد زندکی ام بشه..می دونی خیلی گشتم .. اما خوب تو رو که به من معرفی کردن اصلا فکر نمی کردم این طوری باشی می ددونی ..زمین تا آسمان با اون چیزی که توی ذهنم بود..تفاوت داشتی."

من اما نمی دانم چرا یک هو لرزیدم ..احساس کردم که زمان ایستاده و همه آدم ها دارند به ما نگاه می کنند ... توی دومین جلسه آشنایی خیلی عجیب بود..که داشت ابراز علاقه می کرد..و این در حالی بود که من هنوز بهش شما می گفتم.. عجیب تر این بود که اصلا سوالی نپرسیده بود. همش از خودش حرف زده بود  ...من اما ته و توی خانواده اش را همان جلسه اول در آورده بودم....ته و توی مذهب و فکر و ریشه و ..

دستم را درآوردم از دستش ... احساس کردم دارد می سوزد... گفتم من دارم هنوز فکر می کنم به این مساله ..هنوز از نظر من این مساله اوکی نیست ..گفتم نمی خواهم این رابطه وارد مقوله احساسی بشه ..حداقل تا وقتی که از نظر من و خانوادم همه چی اوکی بشه ..گفت که درک می کنه و دیگر چیزی نگفت . من اما ذهنم را جمع کردم سوال هایی که آماده کرده بودم ازش بپرسم ..اما یادم نمی آمد

خداحافظی که کردیم ..از کارش معذرت خواست گفت دست خودش نبوده .. اما وقتی سوار ماشین شدم .. یک ربع بعد اس ام اس داد...دوست دارم!! ...بعد من فکر کردم که من دارم کند جلو می رم یا اون گازش را گرفته دارد می تازد..هر چی که هست یک جای کار می لنگد!

عکس نوشت : شرحی ندارد که ...دارد؟

پ ن: مغزم دارد می پوکد

شعر نوشت:

مرا ببخش که روزی سنگم ..روزی آتش 

مرا ببخش که در سینه ام سنگی آتشین است

 

                                                     عرفان نظر آهاری

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اپیزود

من جای شما بودم به این زودی ها به همچین آدمی اعتماد نمی کردم...حداقل احساساتش را جدی نمی گرفتم... می‌گویی نه!!! امتحانش کن... به صورت امتحانی تحقیرش کن یا عصبانی اش کن بعد عکس العملش را ارزیابی کن. چیه؟ فکر می کنی من مریضم؟!!!![نیشخند]

اپیزود

میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود. از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد.

معصوم

تو رو خدا مراقب باش ... مراقب دلت روحت و ذهنت ... نکنه خط خطی اش کنه .. آن گازش رو گرفته ... باید آرومتر حرکت کنید ...

معصوم

اگه تمایل داشته باشید خوشحال می شم تبادل لینک کنم ...

زینب سادات

تب تند زود می خوابه مراقب باش

کپراتور

یک بحثی هست به اسم بلوغ احساسی متاسفانه باید بگم که ایشون به این بلوغ نرسیدند.. باید به شما بگم آهید بانو (دوست خوب من) عدم بلوغ احساسی یک خصوصیتی است که باید بدون هیچ درنگی پاسخ منفی بهش بدین قبل از اینکه خودتان احساسی درتان ایجاد شه .. که شایدم شده باشه!

پریسا

خیلی خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم که بهم سر زدی. اما به حضور سبزتان بازم نیازمندیم. بدو که کلی مطلب جدید دارم

اپیزود

چی شد پس خانوم مهندس؟؟؟دیگه ننوشتی؟

بهار

سلام آهید عزیزم.اگه منظورت تند رویش بوده شاید واقعا علاقهء زیادی بهت داره نمیشه صرف گفت نسبت به همه همینجوره.اگه چیز دیگه ای هم هست شاید من متوجه نشدم[گل]