عاشق نفس اولم

یک ساعت تنهایی شنا کردم ..عرض استخر را رفتم و آمدم ...رفتم و آمدم ..بدون اینکه بدانم از جان آب چه می خواهم ..محکم پا می زدم و تیز شنا می کردم ..نفس نفس می‌زدم

کف استخر را دوست دارم .وقتی که با سر آمده باشی توی آب با فشار رسیده باشی به ته... آن پایین نفست می گیرد ..فشار را با تمام وجودت حس می کنی. .. به سطح آب که نگاه کنی و آرام به بدنت موج بدهی می آیی بالا بدون حرکتی .. سر از آب می آوری بیرون نفس عمیق می کشی..چند بار.. عاشق ان نفسم ..آن نفس اول که با تمام وجودت می‌بلعی اش...

همان یک نفس بزرگترین هدیه است که قدرش را آدم می داند ..

راستش را بخواهید توی زندگی ام از این نفس ها زیاد داشته ام جاهایی که نفسم بند آمده .. جاهایی که بن بست را با چشمان خودم دیده ام .. چشمانم پر اشک شده ..درست مثل آدمی که بی هوا سیلی خورده باشد..همان موقع ها بوده که آرزوی یک نفس حیات می کرده ام ..نفسی که آدم را راحت کند ..نه منظورم مرگ نیست ..منظورم نفسی با آرامش است ..نفسی که بعضی وقتها چند سال طول کشیده تا نصیبم شده است نمی دانید چه کیفی می دهد ...من این نفس ها را نفس های بعد زیر آبی را با یک دنیا عوض نمی کنم..نفس های بعد سیلی های محکم زندگی را...

 

پ ن: می دانم این روزهای گرفته زود می گذرد....

پ ن: دارم تنهایی هایم را می سازم ..آرام آرام آرام

 

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
نیکولا

سلام دوست خوبم. مرسی که منو توی لینکات گذاشتی.من میشناسمت؟ البته زیاد مهم نیست. همین دوستای مجازی که خیلیاشون رو نمیشناسیم هم یه نعمت اند :)‌ امیدوارم پست های وبلاگت هر روز شاد تر از روز قبل بشن :)‌